آمدم دوباره ـ اما به خودم گفتم آخه دختر با چه رویی میخوای بری ![]()
![]()
تو که به هیشکی سر نمیزنی خب هیشکی ام تورو دوست نداره ![]()
خب حق دارن مردم دیگه![]()
آخه این وبلاگ تو به چه درد میخوره به خودم گفتما![]()
به خودم گفتم دختر جمش کن کاسه کوزتو برو یه جا دیگه بساط کن از من میشنوی در وبلاگتو تخته کن
به خودم گفتم تو که وخ نداری بیای نت برای چی روتو کم نمیکنی آخه دختر برو بزار بقیه یه لقمه نون
درآرن![]()
هی به خودم هی به خودم گفتم تا اینکه قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید بالا رفتیم دوغ بود
پائین اومدیم ماست بود قصه ما همین بود آچینو واچین یه پاتو بچین ![]()
![]()
![]()
