تبليغاتX
شیدا

شیدا

شیدا متولد1364دانشجوی مدیریت دانشگاه تهران از خودم خیلی خیلی راضی ام.

آمدم دوباره ـ اما به خودم گفتم آخه دختر با چه رویی میخوای بری

تو که به هیشکی سر نمیزنی خب هیشکی ام تورو دوست نداره

خب حق دارن مردم دیگه

آخه این وبلاگ تو به چه درد میخوره به خودم گفتما

به خودم گفتم دختر جمش کن کاسه کوزتو برو یه جا دیگه بساط کن از من میشنوی در وبلاگتو تخته کن

به خودم گفتم تو که وخ نداری بیای نت برای چی روتو کم نمیکنی آخه دختر برو بزار بقیه یه لقمه نون

درآرن

هی به خودم هی به خودم گفتم تا اینکه قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید بالا رفتیم دوغ بود

پائین اومدیم ماست بود قصه ما همین بود آچینو واچین یه پاتو بچین

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 17:23  توسط شیدا  | 

سلام کوچولوها - ملوسکا - عسلکا

خب من دوباره اومدم رو مختون راه برم

یه سوال ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تا حالا کله پاچه خوردین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آش دوغ چطور خوردین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آش شله قلم کار چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اشگنه چطور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آبگوشت بزباش ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیزی سنگی نخوردین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ته چین مرغ چی نخوردین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ته چین گوشتم نخوردین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

قیمه پلو با پلو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

قیمه پلو بدون پلو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

قورمه سبزی با نون اضافه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

قورمه سبزی بدون نون اضافه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خورشت آلو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خورشت شفت آلو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خورشت دل ضعفه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اوبیا پلو با آبگوشت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

لوبیا پلو بدون آبگوشت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیگه بسه - خواستم بگم اگه نخوردین برین بخورین

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 22:31  توسط شیدا  | 

سلام

خوبيد

خوبم

با درسا چه ميكنيد ؟؟؟؟؟؟؟؟

باامتحانا چي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من مغزم ديگه نميكشه ميخوام سر به ديار غربت بزارم ميخوام برم ولايت

بابا خيلي مق سرست اين شهر درندشت

امنيت جاني نداريم

امنيت مادي ام نداريم

امنيت معنوي ام نداريم

فردا چطوري بزرگ شيم توو اين شهر

آب و هواي درستي كه نداره

ماشينام كه فقط بلدن بوق بزنن

سازمان هوا فضا ( ناسا ) تازه اعلان كرده تهران درسال 2007 فاتحش خوندس

از اون طرف سازمان ملل به تهرانيها گفته متاستفيم

از اين طرف سازمان حقوق بشر ميگه حقوقتون ديگه از دست ما در رفته،حالا كجا رفته من نميدونم

گرفتار شديما،4 روز ديگه گذاشتيم رفتيم بعدش ميگن مغزها چرا فرار ميكنيد

خب بابا بمونيم بگيم چن منه،جدي ميگما بمونيم آخه چي كار كنيم

يه روز كه ميخوايم بريم دانشگاه فقط بايد 4ساعت توو ترافيك پشت چراغ قرمز با صداي ناهنجار بوقاي

فوق تكنولوژي برتر سر كنيم آخرش كه چي ؟؟؟

بايد مدركمونو قاب كنيم بزنيم ديوار تا همه بگن بهبه چهچه ميخوام نگن هزار سال

من تصميم گرفتم برم برم برم

ميرم ميرم ميرم

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 20:23  توسط شیدا  | 

شراب

شراب بی غش و ساقی خوش دو دام رهند     .....    که زیر کان جهان از کمندشان نرهند

من ارچه عاشقم ورندو مست سیاه               .....     هزار شکر که یاران شهر بی گنهند

ایندفعه دلم خواست عشقی بنویسم .................وای چه شود

شراب و می باده و جام بزم عشقو عیشم که روبه راهه فقط میمونه یه دل خوش که فقط همین یه قلمو

کم داریم

گیر نمیاد که دل خوشو میگما امروز به چندتا مغازه عطاری سر زدم هیجا نبود

فک کنم مجبورم به قوووووول شرر آخرش بیخی بشم

اصلا به ما نیومده عشقولانه بنوشتاریم مارو فقط ساختن سرمون توو درسو کتاب باشه

عجب گیری کردیما

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 21:38  توسط شیدا  | 

سلام

شب يلدا به همگي خيلي خيلي خوش بگذره فقط اومدم همينو بگم زود برم چون مهمون داريم

اميدوارم تا ميتونيد هندونه بخوريد اما مواظب باشيد نتركونيد

كاري نداريد؟؟؟؟

خدافس

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 20:18  توسط شیدا  | 

بی هویت

آمدم جانم به قربانم ولي الان چرا >>>>>>>>>> بي وفا اين وقت شب من كرده ام لالا چرا

امشب اومدم بگم خيلي بدشانسم فك كنم اونوقت كه خدا داشت شانس بين آدماش تقسيم ميكرد

من خوابم برده بوود

يه مثال معروفي هست كه ميگه اگه خواب ببره آب ميبره /// يه چيز توو همين مايع ها الان يادم رفته

هركي يادشه به منم بفهمونه

شرر به تو ربطي نداره دوست دارم اينطوري بنويسم يه وقت قاشق نشسته نشي بپري وسط

داشتم ميگفتم اصلا شانس ندارم حس نوشتنم ندارم توضيح بدم

 اول كه اومدم حس داشتما الان یهو حسم رفت الان فقط دوست دارم بگيرم بخوابم هزار سال ديگه بيدار

شم ببينم همه چيز مثل روز اولش شده

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 23:15  توسط شیدا  | 

درو وري

سلام بروبچ عيدوتون مبارك عيد منم مبارك

كلاساي آمار به مباركيو ميمنت رپتي پتو شد وقت اوون رسيد بيايم در خونه هاتونو بزنيم

يادتوووون باشه ادكلن زده خبردار وايسيد تا ما بيايم ، از جاتوون تكون نخوريد جيكتونم در نياد بلاخره

هرچي باشه ما مامور مخصوص دولت احمدي نژاد ملقب به خوشتيپ مكوئينز هستيم ديگه

راستي شنيديد آب تهران يك هفته ميخواد قطع بشه چوون احمدي نژادميخواد بره حمووم

ديروز برام يه اس ام اس اومد از همه چيش خوشم اومد اومدم بنويسم شماام بكيفيد اما اين چيزايي كه

تووي پرانتز نوشتم توو اس ام اسه نبود جواب خودمه براي اون اس ام اسه

خيلي سخته بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه

 ( من دوست دارم همه بفهمن )

خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني

( اگرم اوون نگه من ميگم )

خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري

( اصلا سخت نيست خيلي حال ميده )

خيلي سخته که روز تولدت،همه بهت تبريک بگن،جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي

(مجبورش ميكنم كه بگه)

خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ( ميكشمش )

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 21:16  توسط شیدا  | 

کیف دنیا توپه توپ

اين روزا حال وهواي دانشگاه با حال و هواي كلاسهاي آمار بدجور خورده توو فازهم

با چند تا از بچه هاي دانشگاه قرار گذاشتيم چند روزي استادارو بپيچونيم بريم عضو فعال شيم بيام در 

خونه هاتون شماهارو بشماريم ببينيم زندگي بهتوون ساخته ، جمعيتتون چند برابر شده

لپاتون گل انداخته يا هنوز موس موس ميكنيد

ولي خدايش توو همين اول ساليه اين برو بچ آمار خوب حالی دادن يه بهانه اي شد بچه ها بتوونن

دانشگاهو 2 در كننكلاساي آمار خيلي توپه آخر كركره خندس

تو كلاسمون 30دختريم فقط 15تا پسرحسابي مخ بازاره

يه پسره هست فك كنم قدش 160باشه ولي وزنش 90 تايي میده مثل بادكنك ميمونه من نميدونم اين

چي خورده اينجوري شده حسابي سربه سرش ميزاريم

خب ديگه من برم فعلا باييييي

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 12:56  توسط شیدا  | 

علت ديوانگي

پزشك قانوني به بيمارستان دولتي سركشي ميكرد.مردي را ميان ديوانگان ديدكه به

نظر، خيلي باهوش ميآمد.اورا پيش خواند وبا كمال مهرباني پرسيدكه:

- شما را به چه علت به تيمارستان آورده اند؟

مرد گفت:

- آقاي دكتربنده زني گرفته ام که دختر هجده ساله اي داشت.يك روز پدرم ازاين دختر خوشش آمد

وازاو خواستگاري كرد!وازآن روز، زن من مادرزن پدرشوهرش شد.

چندي بعد دختر زن بنده كه زن پدرم بود،پسري زاييد.

اين پسر،برادر من شد،زيرا پسر پدرم بود. درهمان حال نوه زنم واز اين قرارنوه بنده هم ميشد و من پدر

بزرگ برادر ناتني خود شده بودم.

چندي بعدزن بنده پسري هم زاييد!واز آن روز زن پدرم خواهر ناتني پسرم و ضمنا مادر بزرگ او شد،در

صورتي كه پسرم برادر مادر بزرگ خود و ضمنا نوه او بود.

از طرفي چون مادر فعلي من ، يعني دختر زنم!خواهر پسرم ميشود،بنده ظاهرا خواهر زاده پسرم شده

ام،ضمنا من پدر مادرم و

پدر بزرگ خودم هستم ،پسر پدرم نيزهم برادر و هم نوه من است

آقاي دكتر ! اگر شماهم به چنين مصيبتي گرفتار مي شديد،قطعا كارتان به تيمارستان مي كشيد!.

مولف من هم دارم ديوانه ميشوم.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 13:45  توسط شیدا  |